هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

مهمون کوچولوی ما

یک ماهی میشه متوجه یه موجود کوچولو شدم یه ریزه میزه که با اومدنش خونوادمون گرمتر میشه و چهار نفره یه دوست یه همبازی یه همصحبت برای یلدا جونم... وقتی متوجه شدم ناراحت نشدم نه من نه بابا ... فقط یه کم نگران یلدا شدم چون هنوز کوچیکه و احتیاج به مراقبت داره بزرگترا میگن با هم بزرگ بشن بهتره دوستای خوبی میشن امیدوارم همینطور باشه... محبت من و بابا به دخملی صدچندان شده قربونش برم الهی بسکه شیرینه هنوز کسی از فامیل خبر نداره فقط مامانم و مرضیه و زنداداشم میدونن خیلی جالبه که کسی متوجه نشده.. دیروز رفتم سنوی سلامتی جنین قربونش برم الهی یه میگوی کوچولو دست پا سر همه چی کامل بهش لبخند زدم گفتم قربونت برم مامانی کی میشه ببین...
28 بهمن 1393

مسافرت سه روزه

گل ماماااااااااااان سلااااااامممم رسیدنت بخیر آخه چند روز پیش رفتیم مسافرت و گشت و گذار ... کجا؟؟؟ گناوه و ماهشهر کلی بهمون خوش گذشت تصمیم داشتیم بریم قشم اما کسی همراه نشدو راه و کج کردیم رفتیم ماهشهر منزل دختر خالم مرضیه. شب رو اونجا موندیم و کله ی صبح رفتیم گناوه... هوا عالی بود بهاری لذت بردم شما رفتی عقب ماشین و تا اونجا خواب بودی وقتی رسیدیم بیدار شدی گفتی سلام من بیدال شدم کجا بلیم؟ کالسکه رو باز کزدیم و راه افتادیم تا ظهر کلی خرید کردیم و یه ناهار بازم گشت و گذار تو کوچه و پاساژا تا شب ...قصد داشتیم برگردیم اما پشیمون شدیم و شب رو اونجا میوندیم شما که عصر خوابیده بودی تا ساعت 1.5 شب نمیذاشتی چشمامون رو هم بر...
16 بهمن 1393

این روزهای یلدا خانوم

فدای قدو بالات برررررررررممممم الهــــــــــــــــــــــی دختر نازم ماشالا اینقدر دانا و بلا شدی که گاهی در برابرت کم میارم برای خودت مستقل هستی و کارات رو خودت میکنی یک ماهی میشه داری تمرین دستشویی رفتن میکنی و کم کم از پوشک دور میشی البته کم کاری از منه اینروزا حال درستی ندارم.... صحبت کردنت که ماشالاااااااااااااااااااا شسته و رفته حرف میزنی و خوششششششششششششگل قربونت برم الهی دوست داری زیاد باهات بازی کنم گاهی از کارام میمونم و مجبورم با شما بازی کنم ماشالا انقدر سیاست داری و بلدی چطوری منو بکشونی طرف خودت به من میگی : مامااااااااان کجایییییی؟؟؟ من : اینجام مامان آشپزخونه دارم برات غذا میپزم ماماااااااا...
9 بهمن 1393
1